پارمیس پارمیس ، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

همه چی واسه دلبندامون

دختر مهربون مامانی

فدای دختر مهربونم بشم من.اخه چقدر تو نازو دوست داشتنی هستی گلم .   امشب عمو احسان با زن عمو و سنای نازشون اومدن خونمون .تو هم سنا رو گذاشتی تو طابتو داری هلش میدی.فدای دختر مهربونم بشم.توعشق منی یکی یدونه مامانی. ...
8 شهريور 1390

دختر کوچولوی ناز مامانی

اخه تو چطوری کره رو خالی خالی میخوری دختر جون؟   اینجا در حال کره خوردن بودی.داشتم سفره افطار رو اماده میکردم.که اومدم دیدم به به چه خبره جشن گرفتی واسه خودت.قالب کره رو کامل گرفتی تو دستتو همینجوری داری میخوری تازه به لباساتم تعارف کردی اخه تمام لباسات کره ای بود.وای که چه بوی کره ای هم میدادی.امان از دست تو دختر شیطون. ببیین چطور هم میخنده.فرشته کره ای مامانی. ...
8 شهريور 1390

عکسای دختر نازم

عکسایی که خاله فاطمه جون برات درست کرده گل زیبای مامانی. اینجا خونه خاله اشرف هست دختر گلم وخاله فاطمه جون ازت عکس گرفته و برات این عکس قشنگ رو درست کرده.دست گلش درد نکنه. اینو هم امروز خاله فاطمه جون درست کرده. ...
17 مرداد 1390

خرابکاریای پارمیس خانوم

خرابکاریای ناز گل مامانی. این یکی از خرابکاریهای امروزته.یهو دیدم صدا ازت بیرون نمیاد.اومدم دیدم رفتی پشت پرده کیف لوازم آرایش رو برداشتی رژلب مایع رو باز کردی و مالیدی به لبات.اینجا هم داری خودتو تبرعه میکنی.    اینم که از سنتورت تازه دیشب برات خریده بودم ببین به چه روزی درش اوردی.خوشم میاد که میخوای از همه چی سردربیاری.دانشمند من. اینم دمپاییایی که دیشب برات خریدم.خودم خیلی ذوق کردم وقتی تو پاهای دخمل نازم دیدم.     ...
17 مرداد 1390

تولد پارمیس

تولد پارمیس فرشته زیبای خونمون.90/5/14    امروز تولدت بود گلم. تولدت مبارک باشه عشق مامان.انشاالله عمر طولانی و باعزتی داشته باشی. امسال برات تولد نگرفتیم.آخه بابا سهراب تازه فوت کرده.خیلی دلمون براش تنگ شده .میدونم که دل تو هم براش تنگ شده.چون هی میری جلوی عکسشو با با اون زبون کوچولوییت هی صداش میکنی و میگی بابا سها.هیم اداشو درمیاری که داره سرفه میکنه.خدا رحمتش کنه.میخواست امسال برات ماشین بخره.یه ماشین خوشگل صورتی. ...
17 مرداد 1390

خوابیدن شب

امان از دست تو شیطون بلا.90/5/15 الان ساعت 10:37 دقیقست و حدودا 30 دقیقست که بابایی داره تلاش میکنه تا دختر ناقلاشو بخوابونه.عزیز دل منم که یا اب میخواد یا موبایل میخواد یا نی نیشو میخواد.هر کاری میکنه که نخوابه. .راستشو بخوای حوصله من که اینجا نشستم ازدست کارای ناقلایی تو سر رفت.ببین بابایی با اون همه خستگی چی میکشه دیگه.بالاخره ساعت 11:10 خوابیدی.   ...
17 مرداد 1390